سيد محمد باقر برقعى

633

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كه ز جان ما بگردان ، ره آفت قضا را » * همه عشق تو علىّ جان ، به دلم تو بهْ ز ماهى منما تو نااميدم ، كه فقيرم و تو شاهى * نظرى نما تو جانا ، ز غمم شها ! گواهى « همه‌شب در آن اميدم ، كه نسيم صبحگاهى * به پيام آشنايى ، بنوازد آشنا را » به خدا ضيا تو باشى ، به چه كار ماه و كوكب * على جان منم غلامت ، غزلم مدام بر لب بنما فغان « صيانت » كه تويى ز عشق در تب * « ز نواى مرغ يا حقّ ، بشنو كه در دل شب غم دل به دوست گفتن ، چه خوش است « شهريارا » در عظمت رهبر آزادگان امام حسين عليه السّلام خسرو خوبان مظهر آزادگى اندر جهان نام حسين است * هر دل آزاده‌اى مست از مِى جام حسين است پرچم حريّت و عدل و عدالت اندر عالم * گر بود در اهتزاز ، از رأفت بام حسين است حافظ اسلام و قرآن ، بعد ذات كبريايى * تا ابد تضمين ز انوار مه نام حسين است گلشن توحيد با خون شهيدان آب دادن * دين احمد تا ابد شاداب از كام حسين است مرگ با عزّت بود بهْ از حيات ننگ‌آور * اين كلام زادهء زهرا و پيغام حسين است جان به قربان شهنشاهى كه مىبوسد غلامان * همچو فرزندان خود اين لطف و اكرام حسين است فاقد دين خدايى ، در جهان آزاد بودن * اين شعار خسرو خوبان و اتمام حسين است يار مظلوم بودن و خصم ستمگر اندر عالم * اين لباس افتخار ، الحقّ بر اندام حسين است جان فداى سرورى كن در هلال هر محرّم * سربه‌سر گيتى سيه پوشد كه ايّام حسين است طبع گوياى « صيانت » در رثاى تشنه‌كامان * مىكشد فرياد و مىبالد كه در رام حسين است